صفحه اصلی ارتباط باما درباره ما رایانامه خبر خوان

جلسۀ دوم: بیعت گرفتن برای یزید، آغاز فتنه ها

بررسی تاریخی فاجعۀ کربلا، از بیعت گرفتن اجباری معاویه برای یزید آغاز می گردد، چرا که خواستۀ سپاهیان یزید، از امام حسین علیه السلام، بیعت آن حضرت علیه السلام با یزید بود و داعیۀ آنان در جنگ با ایشان، چیزی جز اباء و امتناع آن حضرت علیه السلام از بیعت با او نبود.

جمعی از مورخین همچون طبری، بیعت گرفتن معاویه برای یزید را نقل نموده اند،

ابن خلدون از طبری چنین نقل نموده است:

ذكر الطّبريّ بسنده، قال: قدم المغيرة على معاوية، فشكا إليه الضّعف، فاستعفاه، فأعفاه و أراد أن يولّي سعيد بن العاص، و قال أصحاب المغيرة للمغيرة: إنّ معاوية قلاك. فقال لهم: رويدا. و نهض إلى يزيد و عرّض له بالبيعة، و قال: ذهب أعيان الصّحابة و كبراء قريش و ذوو أسنانهم، و إنّما بقي أبناؤهم، و أنت من أفضلهم و أحسنهم رأيا و سياسة، و ما أدري ما يمنع أمير المؤمنين من العهد لك، فأدّى ذلك يزيد إلى أبيه، و استدعاه و فاوضه في ذلك، فقال: قد رأيت ما كان من الاختلاف و سفك الدّماء بعد عثمان، و في يزيد منك خلف. فاعهد له يكون كهفا للنّاس بعدك، فلا تكون فتنة و لا يسفك دم، و أنا أكفيك الكوفة و يكفيك زياد[2] البصرة. فردّ معاوية المغيرة إلى الكوفة و أمره أن يعمل في بيعة يزيد، فقدم الكوفة و ذاكر من يرجع إليه من شيعة بني أميّة، فأجابوه و أوفد منهم جماعة مع ابنه موسى، فدعاه إلى عقد البيعة ليزيد، فقال: أ و قد رضيتموه؟ قالوا: نعم، نحن و من وراءنا. فقال: ننظر ما قدمتم له، و يقضي اللّه أمره و الأناة خير من العجلة. ثمّ كتب إلى زياد يستنيره بفكر.(ابن خلدون، التّاريخ، 3/ 15- 16)

ترجمۀ عبارت طبری:

طبرى به سند خود می گويد كه: مغيره بن شعبه نزد معاويه آمد و از ناتوانى خود شكايت كرد و خواست كه استعفاى او را بپذيرد. معاويه نيز بپذيرفت. معاويه قصد آن داشت كه او را از امارت بصره عزل كند و سعيد بن العاص را به جاى او به امارت منصوب كند. اصحاب مغيره او را گفتند: معاويه تو را خوار می دارد. گفت: صبر كنيد! پس برخاست و نزد يزيد آمد و به او پيشنهاد بيعت داد و گفت: اعيان صحابه و بزرگان قريش از ميان رفته ‏اند و فرزندان آنان برجا مانده‏ اند و از آن ميان تو برتر از همگان هستى و در رأى و سياست بهتر. نمی ‏دانم امير المؤمنين را چه چيز بازمی ‏دارد كه براى تو بيعت نمی ‏گيرد. يزيد، اين سخن به پدر بازگفت: معاويه، مغيره را طلبيد تا با او در اين باب رأى زند. مغيره گفت: خود ديدى كه پس از عثمان چه ‏سان در ميان مسلمانان آتش خلاف زبانه كشيد و فتنه ‏ها پديد آمد. يزيد جانشين تو است. براى او بيعت بستان تا بعد از تو كهف امان مسلمانان باشد و فتنه ‏اى پديد نيايد و خونى ريخته نشود. كوفه را به عهده من بگذار و ابن زياد نيز بصره را كفايت كند. معاويه مغيره را به كوفه فرستاد و فرمان داد، كار بيعت گرفتن براى يزيد را آغاز كند. مغيره به كوفه رفت و با هركه از شيعيان بنى اميّه كه نزد او می ‏آمد، از بيعت با يزيد سخن می ‏گفت، آنان نيز اجابت مىی كردند. آن‏گاه جماعتى از آنان را برگزيد و پسر خود موسى را بر آنان رياست داد و نزد معاويه فرستاد. معاويه از آنان پرسيد: آيا به بيعت يزيد راضى شده‏ ايد؟ گفتند: آرى. هم ما و هم كسانى كه با ما هستند. گفت: بنگرم كه چه خواهيد كرد و خدا هرچه خواهد، همان كند. درنگ كردن و تأمل، از شتاب‏كارى نيكوتر است. پس، نزد زياد كس فرستاد و از انديشه او يارى گرفت. (آيتى، ترجمه تاريخ ابن خلدون، 2/ 21- 22)

 

ارسال نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • آرشیو

  • خبرنامه روزانه