صفحه اصلی ارتباط باما درباره ما رایانامه خبر خوان

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

همچنان يك يك از ياران سيد الشهدا عليه السّلام پيش مى‏ آمد و كشته مى ‏شد تا از همراهان حسين عليه السّلام جز خاندان آن بزرگوار به‏ جاى نماند. پس فرزندش على بن الحسين عليهما السّلام پيش آمد و مادرش ليلى دختر ابى قرة بن عروة بن مسعود ثقفى بود و از زيباترين مردم آن زمان بود، و در آن روز نوزده سال داشت.

پس حمله افكند و مى‏ گفت:

«منم على فرزند حسين بن على. به خانه خدا سوگند ما سزاوارتر به پيغمبر هستيم. به خدا سوگند پسر زنازاده درباره ما حكومت نخواهد كرد. با شمشير شما را مى‏ زنم و از پدر خويش دفاع مى‏كنم. (شمشير مى ‏زنم) شمشير زدن جوانى هاشمى و قرشى.»

پس چندبار چنين حمله افكند و مردم كوفه از كشتن او خوددارى مى‏ كردند. مرة بن منقذ عبدى گفت:

«گناه عرب به گردن من باشد. اگر اين جوان بر من بگذرد و چنين حمله افكند و من داغ مرگش را بر دل پدرش ننهم.»

پس همچنان كه حمله افكند، مرة بن منقذ سر راه بر او گرفت و با نيزه او را بزد. آن جناب به زمين افتاد و آن بيشرم مردم گرد او را گرفته با شمشيرهاى خود پاره‏پاره‏اش كردند. حسين عليه السّلام آمد تا بر سر آن جوان ايستاد و فرمود: «خدا بكشد مردمى كه تو را كشتند، اى پسرم! چه بسيار اين مردم بر خدا و بر دريدن حرمت رسول صلّى اللّه عليه و اله بى‏باك گشته‏اند.»

و اشك از ديدگان حق بينش سرازير شد. سپس فرمود: «پس از تو، خاك بر سر دنيا!»

در اين حال، زينب خواهر حسين عليه السّلام از خيمه بيرون دويد و فرياد زد: «اى برادرم! و اى فرزند برادرم!»

و شتابانه آمد تا خود را به روى آن جوان انداخت. حسين عليه السّلام سر خواهر را بلند كرد و او را به خيمه بازگرداند و به جوانان خود فرياد زد: «برادرتان را برداريد!»

پس جوانان آمدند و او را برداشتند تا جلوى خيمه [اى‏] كه پيش روى آن جنگ مى‏كردند، بر زمين نهادند.

رسولى محلاتى، ترجمه ارشاد، ج2، ص109- 110

 

 

ارسال نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • آرشیو

  • خبرنامه روزانه