صفحه اصلی ارتباط باما درباره ما رایانامه خبر خوان

فصل بیست و چهارم: ساطع شدن نور از سر مقدّس امام حسین عليه السلام

مدارک شیعه

مدرک اول:

« ثُمَّ سَرَّحَ رَأْسَ الْحُسَيْنِ عليه السلام مَعَ خَوْلِيِّ بْنِ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيِّ وَ حُمَيْدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْأَزْدِيِّ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَمَرَ بِرُءُوسِ الْبَاقِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ فَنُظِّفَتْ وَ كَانَتِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ رَأْساً وَ سَرَّحَ بِهَا مَعَ شِمْرِ بْنِ ذِي الْجَوْشَنِ وَ قَيْسِ بْنِ الْأَشْعَثِ وَ عَمْرِو بْنِ الْحَجَّاجِ‏.وَ لَمَّا انْفَصَلَ النَّاسُ مِنْ كَرْبَلَاءَ خَرَجَ قَوْمٌ مِنْ بَنِي أَسَدٍ كَانُوا نُزُولًا بِالْغَاضِرِيَّةِ فَصَلُّوا عَلَى الْجُثَثِ النَّبَوِيَّةِ وَ دَفَنُوهَا فِي تِلْكَ التُّرْبَةِ الزَّكِيَّةِ. فَلَمَّا قَارَبُوا الْكُوفَةَ كَانَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ بِالنُّخَيْلَةِ وَ هِيَ الْعَبَّاسِيَّةُ وَ دَخَلَ لَيْلًا وَ رُوِيَتْ أَنَّ النَّوَارَ ابْنَةَ مَالِكٍ زَوْجَةَ خَوْلِيِّ بْنِ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيِّ قَالَتْ أَقْبَلَ خَوْلِيٌّ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَدَخَلَ الْبَيْتَ فَوَضَعَهُ تَحْتَ إِجَّانَةٍ وَ آوَى إِلَى فِرَاشِهِ فَقُلْتُ مَا الْخَبَرُ قَالَ جِئْتُكَ بِغِنَاءِ الدَّهْرِ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام.قُلْتُ وَيْحَكَ جَاءَ النَّاسُ بِالذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ جِئْتَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَسُولِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَا جَمَعَ رَأْسِي وَ رَأْسَكَ شَيْ‏ءٌ أَبَداً وَ وَثَبْتُ مِنْ فِرَاشِي وَ قَعَدْتُ عِنْدَ الْإِجَّانَةِ فَوَ اللَّهِ مَا زِلْتُ أَنْظُرُ إِلَى نُورٍ مِثْلِ‏ الْعَمُودِ يَسْطَعُ‏ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْإِجَّانَةِ وَ رَأَيْتُ طُيُوراً بِيضاً تُرَفْرِفُ حَوْلَهَا.»

ترجمه) «عمر بن سعد» پيش از حركت از كربلا به سوى كوفه، سر مقدّس سالار شايستگان را به وسيله «خولى اصبحى» و «حميد ازدى» به سوى «عبيد» گسيل داشت و به دنبال آن، دستور داد تا سرهاى مقدّس ياران شهيد آن حضرت را- كه شمارشان فراتر از هفتاد و چند سر بود- از خاك و خون شستشو دهند و آن گاه آنها را به وسيله «شمر»، «قيس بن اشعث» و «عمرو بن حجّاج» به سوى كوفه فرستاد. هنگامى كه سپاه شوم اموى كربلا را ترك كرد، گروهى از عشيره «بنى اسد»- كه در آن منطقه بودند- به شهادتگاه امام حسين عليه السلام و يارانش شتافتند و پس از جمع آورى آن پيكرهاى پاك، همه را در همان سرزمين مقدّس و آن خاك پاك و پر بركت به خاك سپردند.(البته طبق روایات صحیح امام سجاد عليه السلام در روز دوازدهم یا سیزدهم محرم به معجزۀ خویش از زندان ابن زیاد به کربلا تشریف آورده و بنی اسد ایشان را یاری نموده و پیکرهای مطهر را به خاک سپردند) هنگامى كه آورندگان سرها به كوفه نزديك شدند، امير خيانتكار به منطقه «نخيله» رفته بود و شبانگاه به كوفه وارد گرديد؛ به همين جهت «خولى» نتوانست در همان هنگام ورود به شهر كوفه، سر مقدّس امام حسين عليه السلام را به بارگاه «عبيد» هديه كند، از اين رو آن سر مبارك را به خانه خود برد تا بامداد آن شب تيره، آن را به دربار ابن زیاد ببرد.از «نوار»، همسر «خولى»، آورده‏اند كه: شامگاه تيره روز عاشورا بر كوفه سايه افكنده بود كه «خولى» به خانه آمد و سر مقدّس امام حسين عليه السلام را به همراه خويش آورد و پس از قرار دادن آن در زير تشتى، خود به بستر رفت. من به او گفتم: كجا بودى و چه خبر آورده‏اى؟ گفت: با ثروتى جاودانه آمده‏ام و دارايى پايان ناپذيرى برايت آورده‏ام! اين سر حسين است كه با خود آورده و زير تشت نهادم تا فردا به دربار «عبيدالله» ارمغان برم و پاداشى بسيار بگيرم! با شنيدن اين خبر، بر او خروشيدم كه: واى بر تو! هزاران واى بر تو! مردم به هنگام بازگشت از سفر براى همسر و فرزندان خويش زر و سيم به ارمغان مى‏آورند، امّا تو تاريك انديش و تيره بخت سر مقدّس حسين، پسر پيامبر خدا را به خانه آورده‏اى!! اى نفرين بر تو باد با اين ارمغان و هديه‏ات! به خداى سوگند كه ديگر هيچ عاملى سر من و تو را بر يك بالش گرد نخواهد آورد؛ و ديگر براى هميشه از تو دورى خواهم گزيد و با تو زندگى نخواهم كرد و براى هميشه از تو بيزارم! آن گاه از بستر خويش برخاستم و كنار آن طشت- كه سر مقدّس را در آنجا نهان كرده بود- نشستم و در آنجا مجلس سوگوارى بر پا داشتم و گريستن آغاز كردم. به خداى سوگند كه در همان هنگام مى‏ديدم كه نورى تابناك و فروغى زيبا بسان ستونى روشنگر، از آسمان به سوى تشت مى‏تابد و پرندگان سپيد رنگ و زيبايى بر گرداگرد آن تشت نگريستم كه پرواز مى‏كنند.

منبع:

مثیر الاحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص66

 

مدرک دوم:

« فسرح برأسه من يومه ذلك مع خولي بن يزيد وحميد بن مسلم الأزدي إلى عبيد الله بن زياد ، فاقبل به خولي فأراد القصر فوجد باب القصر مغلقا ، فأتى منزله فوضعه تحت أجانة في منزله وله امرأتان : امرأة من بني أسد ، والأخرى من الحضرميين يقال له النوار ابنة مالك بن عقرب ، وكانت تلك الليلة ليلة الحضرمية . قال هشام : فحدثني أبي عن النوار بنت مالك قالت : أقبل خولي برأس الحسين عليه السلام فوضعه تحت إجانة في الدار ثم دخل البيت فأوى إلى فراشه فقلت له : ما الخبر ما عندك ؟ قال : جئتك بغنى الدهر ، هذا رأس الحسين عليه السلام معك في الدار ، قالت : فقلت ويلك جاء الناس بالذهب والفضة وجئت برأس ابن رسول الله صلى الله عليه وآله ، لا والله لا يجمع رأسي ورأسك بيت أبدا ، قالت : فقمت من فراشي فخرجت إلى الدار ، فدعا الأسدية فأدخلها إليه ، وجلست انظر قالت فوالله ما زلت أنظر إلى نور يسطع مثل العمود من السماء إلى الإجانة ، ورامت طيرا بيضا ترفرف حولها.»

ترجمه) وقتى ابن سعد سر مقدس امام حسين عليه السلام را به خولى اصبحى داد كه آن را براى ابن زياد ببرد خولى موقعى وارد كوفه شد كه در دار الاماره بسته بود. وى سر مبارك امام حسين عليه السلام را به خانه خود آورد. خولى داراى دو زن بود: يكى از قبيله بنى اسد و ديگرى از قبيله حضرمى كه او را نُوار مي گفتند، وقتى خولى داخل رختخواب خود شد نوار به او گفت: چه خبر؟ گفت: من طلا براى تو آورده‏ام، اين سر حسين است كه در خانه تو ميباشد آن زن گفت: واى بر تو! مردم ميروند طلا و نقره مياورند. تو رفتى سر پسر پيغمبر خدا را آورده‏اى. به خدا قسم كه هرگز سر من و تو در يك متكا نهاده نخواهد شد! زن خولى مي گويد: من از رختخواب خود خارج و داخل صحن خانه شدم. آن زن اسديه را هم خواست و نزد او داخل نمود. به خدا قسم وقتى نظر كردم نورى را ميديدم كه دائما نظير يك ستون از آن ظرف كه سر مبارك امام حسين عليه السلام زير آن بود به طرف آسمان بالا مي رفت. مرغان سفيدى را ميديدم كه در اطراف آن ظرف و سر مقدس امام حسين عليه السلام پر و بال مي زدند.

 منابع:

1- مقتل الحسين[ وقعة الطف‏]، أبو مخنف ازدي [م. 157]، ص 202 – 203

2- بحار الأنوار، علامه مجلسي [م. 1111]، ج 45، ص 125

3- عوالم امام حسين، بحراني [م. 1130]، ص 368

مدرک اهل تسنن

« [و لما قتل الحسين[عليه السلام] أرسل رأسه ورؤوس أصحابه إلى ابن زياد مع خولي بن يزيد وحميد بن مسلم الأزدي]فسرح برأسه من يومه ذلك مع خولي بن يزيد وحميد بن مسلم الأزدي إلى عبيد الله بن زياد فأقبل به خولي فأراد القصر فوجد باب القصر مغلقا فأتى منزله فوضعه تحت إجانة في منزله وله امرأتان امرأة من بنى أسد والاخرى من الحضرميين يقال لها النوار ابنة مالك بن عقرب وكانت تلك الليلة ليلة الحضرمية قال هشام فحدثني أبى عن النوار بنت مالك قالت أقبل خولي برأس الحسين[عليه السلام] فوضعه تحت إجانة في الدار ثم دخل البيت فأوى إلى فراشه فقلت له ما الخبر ما عندك قال جئتك بغنى الدهر هذا رأس الحسين معك في الدار قالت فقلت ويلك جاء الناس بالذهب والفضة وجئت برأس ابن رسول الله صلى الله عليه[و آله] وسلم لا والله لا يجمع رأسي ورأسك بيت أبدا قالت فقمت من فراشي فخرجت إلى الدار فدعا الأسدية فأدخلها إليه وجلست أنظر قالت فوالله ما زلت أنظر إلى نور يسطع مثل العمود من السماء إلى الإجانة ورأيت طيرا بيضا[ابیض] ترفرف حولها.»

ترجمه) وقتى ابن سعد سر مقدس امام حسين عليه السلام را به خولى اصبحى داد كه آن را براى ابن زياد ببرد خولى موقعى وارد كوفه شد كه در دار الاماره بسته بود. وى سر مبارك امام حسين عليه السلام را به خانه خود آورد. خولى داراى دو زن بود: يكى از قبيله بنى اسد و ديگرى از قبيله حضرمى كه او را نُوار مي گفتند، وقتى خولى داخل رختخواب خود شد نوار به او گفت: چه خبر؟ گفت: من طلا براى تو آورده‏ام، اين سر حسين است كه در خانه تو ميباشد آن زن گفت: واى بر تو! مردم ميروند طلا و نقره مياورند. تو رفتى سر پسر پيغمبر خدا را آورده‏اى. به خدا قسم كه هرگز سر من و تو در يك متكا نهاده نخواهد شد! زن خولى مي گويد: من از رختخواب خود خارج و داخل صحن خانه شدم. آن زن اسديه را هم خواست و نزد او داخل نمود. به خدا قسم وقتى نظر كردم نورى را ميديدم كه دائما نظير يك ستون از آن ظرف كه سر مبارك امام حسين عليه السلام زير آن بود به طرف آسمان بالا مي رفت. مرغان سفيدى را ميديدم كه در اطراف آن ظرف و سر مقدس امام حسين عليه السلام پر و بال مي زدند.

منابع:

1- تاريخ طبري، ابن جرير طبري [م. 310]، ج 4، ص 348

2- مقتل الحسين، خوارزمى [م. 568]، ج 2، ص101

3- کامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج4، ص80. (با کمی اختلاف)

4- بدايه والنهايه، ابن كثير [م. 774]، ج 8، ص 206 ( قال ابن کثیر: وهو المشهور)

5- جواهر المطالب في مناقب الإمام علي، باعوني شافعي [م. 871]، ج 2، ص 290

ارسال نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • آرشیو

  • خبرنامه روزانه